where ever you are I LOVE U
قالب وبلاگ

 سلام خوشگلای خودم

بازم یه داستان خیلی جالب براتون اماده کردم

امیدوارم خوشتون بیاد من که خیلی خوشم اومد ادم تحت تاثیر قرار میگیره گریه

خوب حالا شما و این داستان:

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.گریه

[ ۱۳۸٧/٦/٧ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ حرف دل() ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش اومدین راستی دوستان نظرتون برام مهمه شما دیگه منو تنها نذارین.......
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب

.


فال امروز



mouse code

كد ماوس